سفارش تبلیغ
صبا
[ و فرمود : ] آنجا که گفتن باید خاموشى نشاید ، و آنجا که ندانند ، به که خاموش مانند . [نهج البلاغه]
دبستان قرآنی پروفسور حسابی 2 شاهین شهر

شهید


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا خلجی 97/9/16:: 10:9 صبح     |     () نظر

شهید


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا خلجی 97/9/16:: 10:8 صبح     |     () نظر

http://uupload.ir/files/85jl_img_7353.jpg


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا خلجی 97/8/20:: 9:57 عصر     |     () نظر

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا خلجی 97/8/20:: 9:48 عصر     |     () نظر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

«رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعلنی من لدنک سلطاناً نصیرا»
سوره اسراء (آیه 80)  

 

همکاران گرانقدر و بزرگوار و دانش آموزان عزیز و اولیای معزز

سلام علیکم

سلام نام آن یگانهی هستی بخش است که نامش را آغاز همه پیوندها و پاکی هاقرار داده تا هر کس، دل به دریای عشق او سپرده و از مرداب منفعتها و مصلحتهای ساختگی گریخته و به دامان حقیقت آویخته است، بتواند به سالار انبیاء و سرور کائنات عالم، حضرت محمد مصطفی(ص) اقتدا کند، که او خاتم معلمین آسمانی و معلم پیامبران خداوند برای ساکنان زمین است چنانکه خود فرمود: "اِنّی بعثت معلما" من معلم مبعوث شدهام، برانگیخته شدهام تا جهان با تمام زیباییها و ظرافتها و ظرفیتها، به علتغایی خلقتش و فلسفه وجودیش که "سخّر لَکُم" است برسد یعنی همه چیز برای انسان و انسان برای خدا و تربیت خدایی ...
پیامبری، که از شدّت عشق و حدّت عطش برای رستگاری مردم، آنقدر خود را به زحمت می اندازد که خداوند می فرماید: " ما انزلنا علیک القران لِتشقی"
ما قرآن را نازل نکرده
ایم که تو خود را به مشقت بیاندازی.
پیامبری، که با تمام عرفانِ عرش پیمایش ، در متن زندگی ساده و عادی مردم حضور می یافت و آنها را از ظلم و ظلمت چنان سخت کوشانه و مهربانانه می
رهاند که خداوند نشان ماندگار اسوه حسنه و خُلْق عظیم را

به او عطا فرمود.
خداوند بزرگ و حکیم را بسی شاکرم که در دوران 32 سال افتخار خدمتگزاری در نظام تعلیم و تربیت ، فرهنگیان فرهیخته و دانش آموزان عزیزی را ارزانی ام داشت تا به عنوان
معاونت پرورشی دبستان دکتر حسابی 2شاهین شهر به مدت چهارسال با تمام وجود ، در جهت خشنودی خداوند و حفظ ارزش های به یادگار مانده ازمعمار کبیر انقلاب اسلامی  حضرت  امام خمینی  (ره) و شهدای والامقام ، تحقق رهنمودهای رهبر فرزانه  انقلاب اسلامی حضرت آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی)، سربلندی فرهنگیان عزیز و ارتقای سطح آموزشی و پرورشی دبستان  به طور همه جانبه از هیچ کوششی فروگذاری ننموده و دریغ نورزم و این دستاوردهای مهم را مرهون زحمات  مدیر ارزشمند دبستان جناب آقای فتحی پور و معاونین معزز آ قایان قلعه گلابی ، وهابی و اعراب  ،مجموعه ی آموزگاران  صدیق ، شریف و متعهد خویش  در این دبستان  باشم.
اکنون که به حول و قوه الهی دوره مسئولیتم در این دبستان  به پایان رسیده است برخود لازم می دانم  به مصداق حدیث نبوی ((
من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق ))از تلاش های بی منت و صادقانه ، شکیبایی در مشکلات و حسن نظر بی شائبه ی همه همکاران همدل و اندیشمندم  و دانش آموزان  و اولیای محترم  صمیمانه تشکر و قدردانی نموده و مراتب سپاس خود را نثار دانش آموزان آینده ساز  میهن اسلامی کنم .

بی شک در این دوره، خاطرات شیرین بسیاری را به یاد دارم که می کوشم لحظه های افتخارآمیز و شیرین شما را همواره در دفتر خاطرات ذهنم جاودانه نمایم . «ذلک فضل من الله و کفی بالله علیما»

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل                     بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران

در پایان از این که شرایط زیارت و طلب حلالیت حضوری برایم فراهم نیست ، با عرض شرمساری بدین وسیله از حضور شریفتان خداحافظی می کنم و عاجزانه تقاضامندم که قصور احتمالی در خدمت را بر این جانب ببخشایید. و به مصداق «بدان را به نیکان ببخشد کریم» مرا کریمانه رهین منت خویش نمایید و از کاستی هایم درگذرید. باشد که مورد بخشش خالقی قرار گیرم که خود یاری دهنده ی مخلوقین است وآرزومندم که با استعانت از پروردگار و همت والا و تلاش بی وقفه ی شما ، آموزش و پرورش شاهین شهر  چون همیشه استوار و ثابت قدم مسیر رشد ، اعتلا و پیشرفت را بپیماید و در تحول بنیادین موفق و پیشتازباشد.«انشاءالله»

... یکایک شما عزیزان را به خدای بزرگ میسپارم و به امام زمان و امیر زمین که واسطهی فیض الهی است، به صد شوق و شکر می گویم:
« یا ایها العزیز هذا بضا
عة مزجا? و فَتَقّبَل مِنّا »
 

با تقدیم بهترین درودها رضاخلجی برادر کوچک شما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا خلجی 97/8/20:: 9:48 عصر     |     () نظر

Related image


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا خلجی 97/8/20:: 9:46 عصر     |     () نظر

 

اسحاق کندی کتابی تالیف نمود  به نام تناقهای قرآن، او مدتهای زیادی در منزل نشسته و گوشه نشینی اختیار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود روزی یکی از شاگردان او به محضر امام عسگری علیه السلام شرفیاب شد . هنگامی که چشم حضرت به او افتاد فرمود: آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که گفته های استادتان کندی را را پاسخ گوید؟ شاگرد عرض کرد: ما همگی از شاگردان او هستیم و نمی توانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم. امام فرمود: اگر مطالبی به شما تلقین و تفهیم شود می توانید آنرا برای استاد خود نقل کنید؟

شاگرد گفت: آری. امام فرمود:از اینجا که برگشتی به حضور استاد برو و با او به گرمی و محبت رفتار نما و سعی کن با او انس و الفت پیدا کنی؛ هنگامی که کاملا انس و آشنایی به عمل آمد به او بگو: مسئله ای برای من پیش آمده است که غیر از شما کسی شایستگی پاسخ به آن را ندارد و آن مسئله اینست که آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معانی ای غیر از آنچه شما حدس می زنید اراده کرده باشد؟

او در پاسخ گفت بلی، ممکن است چنین منظوری داشته باشد.

در این هنگام بگو: شما چه می دانید شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آنچه شما حدس می زنید اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معنای خود به کار برده اید؟ امام در اینجا اضافه کرد او آدم با هوشی است طرح این نکته کافی است که او را متوجه اشتباه خود کند.

شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنکه زمینه برای طرح مطلب مساعد گردید؛ سپس سئوال امام را به این نحو مطرح ساخت:آیا ممکن است گوینده ای سخنی بگوید و از آن مطلبی اراده کند که به ذهن خواننده نیاید و به دیگر سخن مقصود گوینده چیزی باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟ فیلسوف عراقی ا کمال دقت به سوال شاگرد گوش داد و گفت آری بعید نیست؛ امکان دارد که چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزی بفهمد که وی خلاف آنرا اراده کرده باشد.

استاد که می دانست شاگرد او چنین سئوالی را از پیش خود نمی تواند مطرح نماید و در حد اندیشه او نیست رو به شاگرد کرد و گفت تو را قسم می دهم که حقیقت را به ن بگویی؛ چنین سئوالی از کجا به فکر تو خطور کرد؟

شاگرد: چه ایرادی دارد که چنین سئوالی به ذه خود من آمده باشد؟

استاد: نه تو هنوز زود است که به چنین مسائلی رسیده باشی، به من بگو این سئوال را از کجا یاد گرفته ای؟

شاگرد: حقیقت اینست که ابو محمد (امام حسن عسگری علیه السلام) مرا با این سئوال آشنا نمود.

استاد: اکنون واقع امر را گفتی سپس افزود چنین سئوالهایی تنها زیبنده این خاندان است( آنان هستند که می توانند حقیقت را آشکار سازند.)

آنگاه استاد با درک واقعیت و توجه به اشتباه  خود دستور داد آتشی روشن کردند و آنچه را که به عقیده خود در باره تناقضهای قرآن نوشته بود تماما سوزاند.

منبع: سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، بخش زندگانی امام حسن عسگری علیه السلام، موسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق علیه السلام قم زمستان 1376


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا خلجی 97/8/4:: 11:21 صبح     |     () نظر

رضا شاه و سید محمد بهبهانی

 

رضا شاه دستور داده بود رئیس هر صنفی با هم صنفهای خود در روز معینی همراه زنانشان بدون حجاب در محلی تجمع نمایند. این برنامه از خود شاه شروع شد و ترتیب وزرا، وکلا و ... تا نوبت به علما رسید.

شاه از امام جمعه خواست مقدمات این کار را ترتیب  دهد. او از شاه مهلت خواست و خود را به آیت‌ا... سید محمد بهبهانی رساند.

سید به او گفت: این را بدان هر انسانی چهار چیز دارد:

1 مال

2 جان

3 ناموس

4 دین

باید مال را برای جان، جان را برای ناموس، و همه را برای دین فدا کرد.

تو عمر خود را کرده‌ای پس چه بهتر این دستور را عمل نکنی. اگر به دستور شاه عمل کنی، به لعنت و عذاب الهی گرفتار خواهی شد. اما اگر کشته شوی، سعادت دنیا و آخرت را برای خود کسب کرده‌ای. شاه امام جمعه را برای جواب خواست. او نیز هر چه از سید شنیده بود، یکجا تقدیم کرد.شاه غضبناک شد و گفت: این سخنان تو نیست، سخن سید محمد بهبهانی است. و از روی ناچاری او را آزاد ساخت.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا خلجی 97/8/4:: 11:19 صبح     |     () نظر

دایره و دنبک  و مرحوم آقانجفی

« می گویند در زمان ریاست مرحوم آقا نجفی اصفهانی یک روز عده ای که نام طلبه روی خود گذاشته بودند ولی طلبه واقعی نبودند طلاب واقعی همیشه از این گونه اعمال و ماجراها خود را دور نگه می داشته اند- در حالی که نفس می زدند و یک دایره شکسته و یک دمبک شکسته در دست داشتند به منزل مرحوم آقا نجفیآمدند، ایشان پرسیدند: چه خبر است؟ از کجا می آیید؟ اینها چیست در دست شما؟ گفتند : در مدرسه بودیم که به ما اطلاع دادند در چندین خانه آن طرف مدرسه مجلس عروسی است و در آنجا دایره و دمبک می زدند، از پشت بام مدرسه و از روی بام های خانه ها، از این پشت بام به آن پشت بام رفتیم تا به آن خانه رسیدیم، داخل آن خانه شدیم و مردم را زدیم و دایره و دمبک آنها را شکستیم، یکی از آنها جلو آمد و گفت : من خودم رفتم جلو و سیلی محکمی به گوش عروس زدم، مرحوم آقا نجفی گفت: حقیقتاً نهی از منکر هم همین است که شما کردید! چندین منکر به نام نهی از منکر مرتکب شدید، اولاً : مجلس عروسی بوده ثانیاً : شما حق تجسس نداشته اید، ثالثاً : شما چه حق داشته اید از پشت بام های مردم بروید. رابعاً کی به شما اجازه داده که بروید زد و خورد کنید؟


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا خلجی 97/8/4:: 11:19 صبح     |     () نظر

 

رد امان نامه - حضرت ابوالفضل

شب عاشوراء است ،عباس در خدمت ابا عبدالله علیه السلام ،نشسته است، در همان وقت یکی از سران دشمن نزدیک می آید و فریاد می زند: عباس بن علی و برادرانش را بگوئید بیایند.                                                                      

عباس می شنود ولی مثل اینکه ابدأ نشنیده است،اعتنا نمی کند ،آنچنان در حضور حسین(علیه السلام) مؤدب است که آقا به او فرمود:جوابش را بده ، هر چند فاسق است! جلو می آید، می بیند شمربن ذی الجوشن است.

روی یک علاقه خویشاوندی دور، که از طرف مادر با عباس دارد و آن اینکه هر دو از یک قبیله اند وقتی که از کوفه آمده است، به خیال خودش امان نامه ای برای اباالفضل و برادران مادری او آورده است به خیال خودش خدمتی کرده است؛ تا شمر حرف خودش را گفت.

عباس علیه السلام «پرخاش مردانه ای » به او کرد، فرمود:خدا ترا و آن کسی را که این امان نامه را به دست تو داده است، لعنت کند، تو مرا چه شناخته ای؟ در باره من چه فکر کرده ای؟ تو خیال کرده ای من آدمی هستم که برای حفظ جان خودم، امامم، برادرم حسین بن علی (عله السلام) را اینجا بگذارم  و بیایم دنبال تو؟ آن دامنی که ما، در آن بزرگ شده ایم وآن پستانی که از آن شیر خورده ایم، اینجور ما را تربیت نکرده است. 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا خلجی 97/8/4:: 11:18 صبح     |     () نظر
   1   2   3   4   5   >>   >